نازنیننازنین، تا این لحظه 15 سال و 2 ماه و 3 روز سن دارد

نازنین

 


نازنینم خودت را دوست داشته باش.

 

برای خودت دعا کن که آرام باشی.
    وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی
    تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

   

برای خودت دعا کن
    تا صبور باشی؛
    آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون
    کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

   

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.
    بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
    برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.

   

برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
    چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
    ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

   

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
    باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی
    در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران
    و سنگلاخ های برف گیر است.

   

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی
    چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن,
    به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
    هیچ وقت خودت را به مردن نزن.

   

برای خودت دعا کن
    که زنده بمانی .
    زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
    برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت
    بیشتر از چیزی که نیاز داری بخواهی.
    باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
    بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.
    تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه.
    و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی
    بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
    برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و
    نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
    برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
    هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها
    بخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را
    و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
    اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت
    پنجره وبه آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن .........
    تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
    آن وقت صدایش کن؛
    به نام صدایش کن؛
    او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
    تو صریح و ساده و رک بگو.
    هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
    خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
    شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند
    که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو نفس,
    پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ،
    دریا ، شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده ،
    اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه ،
    دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن
    و عشق....و عشق,بدهد.
    آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده
    که زندگی از این که
    تو زنده هستی به خودش ببالد!
   

دیگران را فراموش نکن..برای خودت دعا کن !!!

 

 


نازنینم دست از قضاوت کردن دیگران بکش تا آرامش را تجربه کنی

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ... ......سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
22 مهر 1392

بدون عنوان

نازنینم     هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی   او را ببخشی، بدان که اشکال در کوچکی قلب توست   نه در بزرگی گناه او...   ...
22 مهر 1392

بدون عنوان

نازنینم         همـــــه رنگهــــا زیــباســـــت             جــز                          " دو رنــــــــــگــــی " ...
22 مهر 1392

بدون عنوان

نازنینم   اِهدا كردن، شادی بزرگی است. به تدریج كه یاد می‌گیری كه از صمیم قلب موهبت‌ها و استعدادهایت را بخشش كنی – هر كسی موهبت‌ها و استعدادهای زیادی در درجات مختلف دارد – بزرگتر و زیباتر میشوی. اگر كه طبیعتی شاد و با نشاط داری كه هر كجا كه میروی می‌درخشد، همان هزار برابر به تو برمی‌گردد، چرا كه همه به چنین طبیعتی جواب می‌دهند. همیشه به خاطر داشته باش كه: "همانی را كه كاشته‌ای دِرو خواهی كرد." اگر كه انتقاد، بی‌تحملی، نادرستی و منفی‌گرایی كاشتت باشد، همین‌ها را هم دِرو خواهی كرد، چرا كه چیزهایی خواهند بود كه به خودت جذب میكنی. چرا از همین الآن شروع به پ...
22 مهر 1392

انتظار و توقع از دیگران

روزی حکیم پیری در راه مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی او را پرسید. مرد پاسخ داد: ای حکیم در راه که می‌آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. توقع و انتظار چنین رفتاری را از او نداشتم. حکیم گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است... آیا چنین رفتاری ناراحت کننده نیست؟ حکیم دانا پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می‌پیچد. آیا از دست او دلخور و رنجیده می‌شدی ؟ مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود. حکیم دانا پرسی...
21 مهر 1392

نازنین جونم تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا ...
20 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نازنین می باشد